|
๑۩๑۞๑۩๑رو...به...آینده๑۩๑۞๑۩๑
| ||
|
پست ثابت خوش آمدید.... عناوین بخشهای مختلف وبلاگ رو به آینده: (کلیک کنید)
*نظر دادن و شرکت در نظر سنجی را فراموش نکنید* ***************
اگر از مرورگر فایر فاکس استفاده میکنید حتما فلش پلیر مربوط به این مرورگر را از اینجا دانلود و نصب کنید...
[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 20:35 ] [ حـمـیـد ]
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ( 18 ) [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 6:53 ] [ حـمـیـد ]
زندگي دو نيمه دارد: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آشنایی در میان جمعیت!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نشونه گیری هنرمندانه......!!!!!!
نان بربری خانواده هم رسید......!!!!!
شطرنج کارگری...!!!!! [ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 9:40 ] [ زهــــره ]
جوشهاي چرکي را فشار ندهيد، اينطور برطرف کنيد! زياد اتفاق مي افتد که وقتي جوش چرکي در هر نقطه از پوست ما ديده مي شود بلافاصله با نوک انگشتان به جانش افتاده و سعي در بيرون کشيدن آن از زير پوست مي کنيم و مي خواهيم بلافاصله آنرابترکانيم غافل از اينکه با اين کار بيشترمنافذ زير پوستي را تحريک کرده و راهي براي بيرون زدن جوشهاي کنار و اطراف آن خواهيم کرد . حال با يک جوش چرکي که برروي پوست ما نمايان مي شود چه کنيم؟ [ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 10:27 ] [ زهــــره ]
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 14:28 ] [ حـمـیـد ]
از راست به چپ، محمد بحرانی (صداپیشه ببعی)، بهادر مالکی (صداپیشه فامیل دور) [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 20:36 ] [ حـمـیـد ]
بر عکس من.... تو رفتی از کنار من همه دنیامو غم کردی
نمیدونی که با دوریت چه کاری با دلم کردی یکی با گریه های تلخ شبا تا صبح بیداره میدونم سهمم از شادیت چه دوریت به این بستگی داره درد تموم عاشقای دنیا توی دلم هستو خبر نداری شاید خبر داری ولی نمیخوای از اینکه مغروری به روت بیاری من تو خیالم دستتو میگیرم , تو بی خیال غمو غصه هایی حقیقته دوری و گریه کردن مسبب گریه بی صدایی خبر نداری بی تو دنیامو غم گرفته از این همه غریبی خیلی دلم گرفته نیستی و از دل من خنده همیشه دوره یه روز خوش نداره دلی که سوت و کوره هزارتا دریا رو بدن به چشمام برای گریه کردنم کم میاد من زیر گریه میزنم وقتی که دوری دستای تو یادم میاد بر عکس من که از تو ضربه خوردم توی دلت از عاشقی خبر نیست شکستن دلم رو دیدی بدون شکستن دل کسی هنر نیست...! درد تموم عاشقای دنیا......... خواننده:کامران مولایی در حال پخش از وبلاگ [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 13:32 ] [ حـمـیـد ]
گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنهااينگونه مي شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم نباشتي؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟ گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، اگر تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کردي همان بار اول شفايت مي دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم. تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توي اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا باداي ايام باشم ... کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم. [ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 8:41 ] [ حـمـیـد ]
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 21:10 ] [ حـمـیـد ]
امروز ۲۶ اسفند تولد ۲ سالگی هانیه است ... ولی دریغ از یک جشن تولد....!!!! آخه این چند روزه خیلی سرمون شلوغ بود و در ضمن قرار شد مثل پارسال تولدش را توی عید و در حین مسافرت به خونه باجناقم بگیریم....آخه باجناقها و برادر زن و مادر زن همه عید اونجا جمعیم!!! هم کادو میگیریم هم تولد برگزار شده تازشم مامهمونی نمیگیریم و خرج روی دستمون نمیزاریم در هر صورت پس فردا ما عازم سفریم و چند روزی نیستیم...اگه بدی یا خوبی دیدید حلالمون کنید....!!! پیشاپیش عید نوروز و اغاز سال را هم به همه دوستان تبریک میگیم و از خداوند سالی سرشار از خوشی و موفقیت برای همه دوستان و خانواده هاشون ارزومندیم.... ایشالا اگه سفر میرید به سلامتی برید و بازگردید و اگر خانه هستید ایشالا مهمونای خوب خوب بیان و دور هم با هم خوش بگذرونید..... به امید سالی خوب و دیدار مجدد شما در سال ۱۳۹۱هجری شمسی [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 20:16 ] [ حـمـیـد ]
دو راهی
بیا سری به من بزن،ببین چه بودم وچی ام اهل همین حوالی ام،زخمی خوش خیالی ام تومعنی عشق منی،مثل یه تنگ خالیم تموم حرف دل من،خلاصه میشه تویه چیز ماقسمت هم نمیشیم،خداحافظ برو"عزیز" له شده قلبم زیر پات،اشک پشیمونی نریز عقلمو گم کردموهی،بحرف دل گوش میکنم خودمو کشتم ونشد توروفراموش بکنم گفتی که ازپیشت برم،گفتی که من مسافرم تکیه به شونه هام نکن،من ازتو افتاده ترم حالا که باخیال تو،من شب روز همسفرم توی دوراهی موندمو،آیا برم آیا نرم؟ خواننده:مرتضی سرمدی
یک توضیح در مورد آهنگ بالا: چند روز پیش هانیه را برده بودیم ددیی!از پارک که برگشتیم و زمانیکه میخواستیم از ماشین پیاده شیم و بیایم تو خونه دیدیم هانیه شروع کرد به گریه کردن و داد میزد عزیز!!!! اول نفهمیدیم چی میگه اما وقتی دقت کردیم دیدیم از این اهنگ خوشش اومده و از انجایی که یک کلمه"عزیز" در این اهنگ است مرتب میگفت عزیز... یعنی این اهنگرو میخواست گوش بده... حالا در شب تولدش این اهنگو در وبلاگ تقدیم میکنیم به هانی جون..... [ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 20:15 ] [ زهــــره ]
حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید حسن نزد حاکم رفت و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟ مسکن چه شد؟ کار چه شد؟ حاکم گفت: ممنونم که من را آگاه کردی، همه چیز درست می شود. یکسال گذشت .... حاکم باز گفت: صادقانه مشکلتان را بگویید..... کسی چیزی نگفت، کسی نگفت گندم و شیر چه شد، کار و مسکن چه شد.؟ تنها از میان جمع یک نفر آهسته گفت: حسن چه شد؟؟؟!!! [ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 12:2 ] [ حـمـیـد ]
چوب حراج وقتی که گریم میگیره دلم میگه مبارکه قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه وقتی که گریم میگیره یه آسمون بارونیم اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونیم سرمو بالا میگیرم کسی جوابم نمیده خیلی شباست یه رهگذر به گریه هام نخندیده چه روز و روز گاریه منو یه دنیا بیکسی شدم یه مشت خاطره یه کوره ی دلواپسی می خوام تلافی نکنم حرمت دلو میشکنن دارن به جرم سادگیم چوب حراجم می زنن تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیزترن قحطی عشق عاشقاست دلای سنگی می خرن خواننده سعید شهروز [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 18:29 ] [ زهــــره ]
چرا رانندگی خانم ها به نظر اکثر مردان عجیب یا دستکم غیر متعارف به نظر می رسد؟
این سئوالی است که نشریه پرفروش "ریدرز دایجست" (پرفروش ترین نشریه خانوادگی دنیا) از خوانندگان خود پرسیده و از ملیت های مختلف نیز به آن پاسخ داده اند. برخی نیز از اساس مخالف این گونه نحوه پرسیدن شده اند زیرا معتقدند "اعتقاد به غیرمتعارف رانندگی کردن زنان" در آن نهفته شده است. اما فارغ از جنسیت مان و بدون این که بخواهیم وارد کلیشه های جنسیتی بشویم و همه زنان را یک کاسه کنیم و بگویم رانندگی شان از اساس عجیب است و بگوییم مردان رانندگان مسلط تری هستند (هر دو ایده را هنوز هیچ آمار معتبری تایید یا رد نکرده است) باید به برخی از پاسخ های جالب که از سوی روانشناسان و جامعه شناسان و حتی متخصصان اندام های حرکتی انسان به مجله خانوادگی مزبور داده اند اشاره کرد. اول از همه باید دقت کرد که بر اساس آمار منتشر شده هر ساله بیشتر کشورهای جهان در باره حوادث رانندگی، اکثر تصادف های منجر به خسارت های جانی و مالی از سوی مردان انجام می شود،اما با این وجود بیشتر روانشناسان و متخخصان و دانشمندان علوم مختلف اعتقاد دارند که شیوه رانندگی زنان متفاوت و کمی خارج از عرف های شناخته شده برای رانندگی پایه دو است و علت اساسی آن می تواند این باشد که اساسا ماشین های سواری بر اساس اندام های مردان و قدرت عضلات و فاصله چشمان آنها با یکدیگر ساخته شده است تا برای رانندگی زنان. در واقع می دانید که علمی وجود دارد به نام ارگونومی. هدف اصلی ارگونومی طراحی است آنهم بصورتی که کار و ابزار با انسان حداکثر تطابق را داشته باشد و در صورت عدم امکان آن، انسان با کار و ابزار تطبیق پیدا کند. نتایج بکارگیری اصول ارگونومی در محیط های کاری: پیشگیری از اختلالات اسکلتی-عضلانی در بین شاغلین (مانند کمردرد، سندرم تونل کارپال یا درد شدید در مچ دست و ناحیه گردن، درد ناحیه زانو یا آرنج و ...) کمک به پیشگیری از حوادث شغلی افزایش میزان رضایت مندی کارکنان افزایش رفاه و آسایش کارکنان کمک به افزایش بهره وری در کار کمک به افزایش تولید است. به گزارش ایران ناز برخی از متخصصان علم ارگونومی معتقدند خودروهای سواری بر اساس فیزیک بدنی مردان ساخته شده است و طبیعی است که ابزاری که برای جنس دیگری طراحی شده بود، برای جنس دیگر مشکل آفرینی کند. مشخص نیست دقیقا چقدر این نظر درست است اما در هر صورت قابل توجه به نظر می رسد. [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:46 ] [ زهــــره ]
یک چوپانی بود.... گاه به گاه بی سبب فریاد میکرد :گرگ آمد گرگ آمد........ اما چوپان قصه ما دروغگو نبود، اوتنها بود، وازفرط تنهایی فریاد گرگ سرمی داد . . . افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد، وهمه در پی گرگ بودند، دراین میان فقط گرگ فهميدكه چوپان تنهااست... [ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 21:14 ] [ حـمـیـد ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ميهن اسکين ] [ Weblog Themes By : MihanSkin] | ||